|
اَبَررسانایی پدیدهای است که در دماهای بسیار پایین برای برخی از مواد رخ میدهد. در حالت ابررسانایی مقاومت الکتریکی ماده صفر میشود و ماده خاصیت دیامغناطیس کامل پیدا میکند، یعنی میدان مغناطیسی را از درون خود طرد میکند. طرد میدان مغناطیسی تنها تفاوت اصلی ابررسانا با رسانای کامل است، زیرا در رسانای کامل انتظار میرود میدان مغناطیسی ثابت بماند، در حالی که در ابررسانا میدان مغناطیسی همواره صفر است. مقاومت الکتریکی یک رسانای فلزی به تدریج با کاهش دما کم میشود. در رساناهای معمولی مثل مس و نقره، وجود ناخالصی و مشکلات دیگر این روند را کند میکند. به طوری که حتی در صفر مطلق هم نمونههای معمول مس همچنان مقاومت الکتریکی کمی دارند. در مقابل ابررساناها موادی هستند که اگر دمایشان از یک دمای بحرانی کمتر شود، ناگهان مقاومت الکتریکی خود را از دست میدهند. جریانی از الکتریسیته در یک حلقهٔ ابررسانا میتواند برای مدت نامحدودی بدون وجود مولد جریان وجود داشته باشد. ماننده پدیدهٔ فرومغناطیس و خطوط طیفی اتمها، ابررسانایی نیز پدیدهای کوانتومی است و نمیتوان آن را با فیزیک کلاسیک به مانند یک رسانای مطلوب توصیف کرد. پدیدهٔ ابررسانایی برای طیف وسیعی از مواد مانند قلع و آلومینیوم وجود دارد. همچنین برخی آلیاژها و نیمهرساناها نیز ابررسانا هستند، ولی فلزاتی مثل طلا و نقره این پدیده را از خود نشان نمیدهند، همچنین پدیدهٔ ابررسانایی در فلزات فرومغناطیس هم روی نمیدهد. در سال ۱۹۸۶ ابررسانایی دمای بالا کشف شد. دمای بحرانی این ابررساناها بیش از ۹۰ کلوین است. نظریههای کنونی ابررسانایی نمیتوانند ابررسانایی دمای بالا را، که به ابررسانایی نوع ۲ (Type II) معروف است، توضیح دهند. از نظر عملی ابرساناهای دمای بالا کاربردهای بسیار بیشتری دارند، زیرا در دماهایی ابررسانا میشوند که راحتتر قابل ایجاد هستند. پژوهش برای یافتن موادی که دمای بحرانی آنها باز هم بیشتر باشد، و همچنین برای یافتن نظریهای برای توضیح ابررسانایی دمای بالا همچنان ادامه دارد. ابررساناها مقاومت ویژهی الكتریكی رساناهای فلزی با افزایش دما زیاد میشود . علت این پدیده افزایش تعداد برخوردها در اثر افزایش ارتعاش های گرمایی است . اگر دما كاهش یابد ارتعاشهای گرمایی اتم ها كم میشود و انتظار داریم كه مقاومت الكتریك به تدریج كاهش یابد و در دمای صفر كلوین به صفر برسد ولی در دماهای پایین در عمل دو نوع رفتار مشاهده میشود الف )یا مقاومت الكتریكی در دمایی كه بالاتر ازصفر مطلق است به طور ناگهانی ( ونه به تدریج )صفر میشود مثلاً اگر نمونهای از جنس نقره را سرد كنیم مقاومت. الكتریكی آن به تدریج كاهش می یابد ، ولی در دماهای كمتر از 20 K این كاهش مقاومت متوقف میشود ، یعنی مقاومت ثابت میماند . عنوان : ابر رساناها با افزايش دما، ارتعاش اتم هاي و يون هاي اجسام جامد افزايش مييابد و به همين دليل مقاومت افزايش مييابد، اگر ارتعاش اتمها و يونها تنها دليل مقاومت بود، بنابراين در دماي صفر مطلق مقاومت ويژه بايد صفر ميشد، اماچنين نيست، از نمودار زير در مورد نقره مشخص است از دماي 20k تا صفر مطلق مقاومت ويژه به يک مقدار ثابت ميرسد. ناکاملي: علت وجود مقاومت ويژه در نقره و در دماي صفر کلوين، بي نظمي در ساختار جسم جامد ميباشد که به آن ناکاملي مينامند. مقاومت ويژه باقيمانده: مقاومت ويژه رسانا در دماي صفر کلوين مقاومت ويژه باقيمانده مينامند. در شکل مشخص است که قلع در دماي 4k دچار افت سريع مقاومت ويژه ميشود و ناگهان صفر ميشود، در اين حالت ميگوييم قلع ابر رسانا شده است، به دمايي که افت سريع مقاومت ويژه رخ ميدهد دماي بحراني مينامند. قلع در دماي بالاتر از 4k رساناي معمولي و در دماي کمتر از 4k ابر رسانا ميباشد.
ابر رسانایی ابررسانايي پديده اي است که در بعضي از مواد در دماي بسيار پايين اتفاق مي افتد. در اين حالت مقاومت الکتريکي و ميدان مغناطيسي در اين مواد به صفر مي رسد.مقاومت الکتريکي هادي هاي فلزي معمول، مثل مس و نقره، نيز با کاهش دما کم مي شود، با اين حال در اثر وجود ناخالصي در اين هادي ها، حتي در دماي صفر مطلق نيز، مقاومت الکتريکي آنها صفر نخواهد بود. اما مقاومت الکتريکي يک ابررسانا، با کاهش دماي آن به زير دماي مشخصي، كه دماي بحراني (TC) ناميده مي شود، به صفر خواهد رسيد. خاصيت ابررسانايي در مواد مختلفي، شامل عناصر ساده همانند آلومينيوم و قلع، آلياژهاي فلزي مختلف و بعضي از نيمه هادي ها که به شدت به آنها ناخالصي افزوده شده است، رخ مي دهد. ليکن اين خاصيت در فلزات نجيب، مثل طلا و نقره، و در فلزات فرومغناطيسي اتفاق نمي افتد.بعضي از خواص فيزيکي مواد ابررساناها با يکديگر متفاوت است. از جمله ي اين خواص، ظرفيت گرمايي و دماي بحراني است که در آن خاصيت ابررسانايي از دست مي رود. از طرفي خواص ديگري نيز وجود دارد که مستقل از نوع ماده به کار رفته مي باشد. براي مثال همه ي ابررساناها در نبود ميدان مغناطيسي، دقيقاً داراي مقاومت الکتريکي صفر هستند. در مورد مهمترين خواص ابررساناها ميتوان به موارد ذيل اشاره داشت: - مقاومت ناچيز در مقابل عبور جريان مستقيم و توانايي عبور چگالي جريان بالا - توانايي توليد ميدانهاي مغناطيسي قوي - خاصيت تونلزني ابررساناها مقاومت ویژهی الكتریكی رساناهای فلزی با افزایش دما زیاد میشود . علت این پدیده افزایش تعداد برخوردها در اثر افزایش ارتعاش های گرمایی است . اگر دما كاهش یابد ارتعاشهای گرمایی اتم ها كم میشود و انتظار داریم كه مقاومت الكتریك به تدریج كاهش یابد و در دمای صفر كلوین به صفر برسد ولی در دماهای پایین در عمل دو نوع رفتار مشاهده میشود الف )یا مقاومت الكتریكی در دمایی كه بالاتر ازصفر مطلق است به طور ناگهانی ( ونه به تدریج )صفر میشود مثلاً اگر نمونهای از جنس نقره را سرد كنیم مقاومت. الكتریكی آن به تدریج كاهش می یابد ، ولی در دماهای كمتر از 20 K این كاهش مقاومت متوقف میشود ، یعنی مقاومت ثابت میماند .
مي داني عزيز دلم!
مدتهاست که ديگر نه بويي را مي شنوم و نه صدايي را، و نه مزه اي و نه چشمم به جمالي روشن مي شود حتي حس قلم زدن در اين غربتکده را هم ندارم! مي داني عزيز دلم! خطم کم رنگ تر، چهره ام سرخ تر، خنده هايم مصنوعي تر و روحم آرام تر شده! حتي ديگر جايي براي بهانه جويي هم ندارم! مي داني عزيز دلم! نه دلم براي ديدني تنگ مي شود، نه از آشنايي، کسي خوشوقت، نه از بودن ها راضي، و نه از زيبايي ها حظ حتي هر چه مي انديشم «هيچ» هم ندارم! مي داني عزيز دلم! شماره چشمم بالا رفته، خستگي هايم مضاعف شده شب بيداري هايم طولاني تر، ضربان قلبم کندتر حتي نفسي براي کشيدن هم ندارم! مي داني عزيز دلم! نه جرأت تاريخ نويسي دارم نه شهامت سکوت و نه چيزي براي رو کردن هر چه بود از کف رفت حتي ناي نگاه به پشت سر را هم ندارم! مي داني عزيز دلم! نه مهري در من مانده نه ماهي، آسماني شدم پر از ستاره بي نور چون سياهي شب، پر از شبم، در تمام وسعت اين خلاء حتي يک نور هم ندارم! مي داني عزيز دلم! از فرشته ها هم مي ترسم، نه آرزو به دستشان مي دهم و نه جان را! به امانت داري ملاک هم مشکوکم، در تمام اين هستي حتي يک امين هم ندارم! مي داني عزيز دلم! دوست دارم ازگفتني ها برايت بگويم از غصه ها برايت قصه، ولي تمام ديوارهاي اين سياهکده، پر از گوش است با اين حال حتي يک گوش شنوا هم ندارم! مي داني عزيز دلم! نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
وقتی که خاکم میکنن بهش بگین پیشم نیاد
شتاب مکن چه فرقی می کند پاییز یا بهار؟
کاش آسمان این روزها
ابرهای براقش را برای روح تار من باقی می گذاشت... که صاف و شفاف، حرف های ناپدید را به این زندگی بیاورم ـ همچو کودکانی سرخوش
دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
چی بگم از کجا بگم،دردمو با کیا بگم بهتره که دم نزنم،حرفی از عشقم نزنم از عشقی که گم شد و رفت ،عاشق مردم شد و رفت عشقی که بی فروغ نبود ، برای من دروغ نبود بغض نشسته تو گلوم ،وفتی نشستی روبروم من از خودم چرا بگم، می خوام از اون چشا بگم خیره تو چشم مست تو ،دست میدم به دست تو دل از زمونه می کنم، حرف دلم رو می زنم چه حالتی داره چشات، نرگس بیمار چشات چشم تو خوابم می کنه ، مست و خرابم می کنه وقتی نشستی رو به من ،از عاشقی بگو به من بزار چشات دل ببره ، این جوری باشه بهتره چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپرده مو میشه فراموشت کنم خاطره های مردمو
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع شدم وقتی که او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي
عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش!!!
ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...
چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ،
زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...
هفت شهرعشق شهر اول : نگاه و دلربايي. شهر دوم : ديدار و آشنايي. شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي. شهر چهارم : بهانه ، فکر،جدايي . شهر پنجم : بي وفايي ... شهر ششم : دوري و بي اعتنايي ...
امروز تکه های کوچک خوشبختی ام را ترانه ای می کنم تا بشود لالايی شبانه ات، بلکه يادت بماند و وقتی تا ابد شب شدم زمزه اش کنی تا بدانم که در خيالت خاموش نيستم.
زیر آسمان غم
حدسش رو من زده بودم نمی خوای پیشم بمونی
حقيقت تلخ است اما نه به تلخی تنهايی تنهايی سخت است اما نه به سختی جدايی می خواستم اسمتو روی سينه ام خال کوبی کنم اما ترسيدم که صدای قلبم تو رو اذيت کنه...
ماه را مي نگرم باز شايد زيباست باز شايد شاه زيباي شب در هر جاست من نمانم بي نور توي تاريكي شب چون كه از دور دستها ماه من هم پيداست باز شايد سكوت نيمه شب همدم اين دلهاست فكر نكن اين سكوت صبح هم پابرجاست باز شايد غزل لحظه اي آرام كند قلب مرا كاش مي دانستي توي قلبم غوغاست دل من نرم گذر كرده زدروازه عشق باز شايد بفهمه عاشق يك روياست ديگه چشمام طاقت سنگيني اشكامو نداره باز شايد دل نگران فرداست باز شايد بخشكه حرف عشقت در لبت حرف ناگفته عشقت واسه دل يه دنياست باز شايد كه در اميزد دل با غم عشق تو نازنين براي من غمت هم زيباست
زيباترين كلمه عشق پر احساس ترين كلمه محبت پر معنا ترين كلمه نگاه عالي ترين كلمه دوستي تلخ ترين كلمه جدايي دردناكترين كلمه خيانت بدترين كلمه تمسخر
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
تو را به جاي همه كساني كه نشناختم دوستت دارم تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيستم دوست دارم . برا ي خاطر عطر نان گرم وبرفي كه آب مي شود وبراي نخستين گل ها تو را بخاطر دوست داشتن دوست دارم. تو را بجاي همه كساني كه دوست نمي دارم دوست دارم
نذار بهت عادت کنم .... جدائی سخته گل من تو میری و یادت میره ...میشکنه تنها دل من نذار بهت عادت کنم ... دچار یعنی موندگار توکه نمیمونی پیشم ... داغت رو دلم نذار کنار عطر روسریت ... نذار بهار و گم کنم نذار که تو شب چشات را فرار و گم کنم نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب خیال قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال
|
About![]()
Archives88/08/01 - 88/08/3087/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/04/01 - 87/04/31 Links
پسران ايروني |